جعفر شهرى باف

151

طهران قديم ( فارسى )

كاروانسراى سقاباشى رد مىشدم ديدم چند انبار از همان گندم‌ها را كه براى يك مشتش بچه‌ها از گرسنگى جلو چشم پدر و مادرهايشان پرپر زدند پوسيده بيرون ريخته بودند و وسط كاروانسرا كوت شده بود كه به درد سوخت نانوايى هم نمىخورد و بندهء خدا بايد يك چيزى هم حمالى داده تا برده در خندق خالى بكنند ! اكنون شما را به خدا مصيبت اين امام بزرگتر است يا مصيبت پيغمبرها و امامهاى مصلوب و مقتول ، و گريه به حال اين امام سزاوارتر است يا بر احوال امام حسين و هفتاد و دو تن شهداى دشت كربلا ! ؟ كه هلهله و هياهو در ميان مردم افتاده مجلس به هم خورده امام فرار و روضهء مجلس شيخ حسن هم كه با سر - به نيست شدنش براى هميشه تمام مىشود ! سقايى سقايى شغلى بود از مشاغل دون‌پايه كه در هر محل عده‌اى بدان اشتغال داشتند و كسب روزى مىكردند . ترتيب اين كار چنين بود كه مشكى ( خيكى ) را كه پوست گوسفندى قلفتى « 35 » شده و آماده گشته بود از آب تميز پر كرده به خانه‌ها و دكانها مىبرده مىفروختند . ديگر از ابزار سقايى دلوچهء ( دولچه ) دسته‌دارى با دو تسمهء بلند بود كه توسط آن آب از چاله يا جوى و قنات مىكشيدند و قطعه چرمى كه جهت جلوگيرى از نفوذ آب مشك به بدن بر پشت مىبستند . پر كردن مشك توسط اين دولچه‌ها لازمهء مهارتى بود كه خاص سقاها بود و ديگران جز با تمرين فراوان نمىتوانستند . دنبالهء سقايى - سقاخانه يكى ديگر از انواع سقايى ، به دوش گرفتن مشك آب و ايستادن كنار سقاخانه‌ها و داد زدن بود كه :

--> ( 35 ) . پوست گوسفند را پس از كشتن حيوان و باد كردن ، از طرف دنبه برگردان كرده از گردنش بيرون مىكشيدند و دوخت و دوز كرده بند و تسمه مىدادند كه بيرون كشيدن پوست را قلفتى كردن و ساخته‌شده‌اش را خيك يا مشك مىگفتند .